close
تبلیغات در اینترنت
شعر و ادب
loading...

ܓܨ ❤❤ شمس الشموس ❤❤ܓܨ

شعر و ادب

شعر و ادب

مهدي بيك محمدي بازدید : 77 پنج شنبه 3 / 9 نظرات ()

ورود حضرت معصومه علیهاالسلام به قم

کاروانی در راه است ...

کاروان نور، کاروان عشق، بهار.

کاروانی که با خود خورشید را می آورد.

برخیزید!

دل های مشتاق، چشم های عاشق!

ای تمام آینه ها، پرنده ها، درختان، دشت ها و بیابان ها، سنگ و سنگریزه ها! ای کویر!

به پیشواز بروید.

زیر قدم هایش، گل بریزید!

مسیر عبورش را گل آذین کنید.

دست بیافشانید، پنجره روحتان را باز کنید، تا خدا را عاشقانه به تماشا بنشینید.

دروازه چشم ها را بگشایید و صاحب خانه را بنگرید.

پرده جان هایتان را بیافکنید تا هوای عشق در تار و پود وجودتان بوزد.

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید  که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید!

بوی خوش بهشت! بوی دلنواز ایمان! بوی روح بخش بانوی کرامت.

می آید، حقیقت وعده داده شده.

قُمْ، ای خاک مقدّس! چه سعادتی!

رستگاری از این بالاتر که هر روز، آفتاب از آسمانت طلوع کند!

هر روز آسمان سر به خاکت بگذارد!

هر روز، میزبان هزارها هزار فرشته مقرّب باشی!

که هر صبح، با نور دعای فاطمه علیهاالسلام بیدار شوی!

قُمْ،

ای سرزمین آسمانی!

به پیشواز نور برو! با تمام دلت از خورشید استقبال کن، که از این پس تو نیز کعبه دل ها خواهی شد؛ پناهگاه امن جان های بی تاب

خانه امید دلشکستگان نامید

دارالاجابه ناله های جانسوز

مهبط همیشه فرشتگان

و دارالشّفای عرشیان و خاکیان.

از این پس، حضور هیچ ابلیسی وجودت را نخواهد آزرد!

فاطمه علیهاالسلام می آید و تاج عزّت بر سرت می نهد.

معصومه می آید، خاکت بوی آسمان می گیرد.

کریمه اهل بیت می آید و خدا، به یُمنِ مقدمش یک در از بهشت به رویت می گشاید. صدای کاروان نزدیک و نزدیک تر می شود.

السلام علیک یا فاطمة اشفعی لنا فی الجنة

سلام بانو!

خوش آمدید!

 

__________________________________________________________________

مهمان توام بانو

آن روز

اولین روز ماه ذیقعده بود. صدای مؤذن از سمت مسجدالنبی شنیده می‌شد. در خانه امام موسی كاظم علیه‌السلام همه چشم به راه آمدن فرزندی بودند. خدمتكاران، دور تا دور نجمه خاتون نشسته بودند و او را دلداری می‌دادند.

ـ به زودی به دنیا می‌آید.

ـ ‌نگران نباشید!

نجمه خاتون به دیوار تكیه داده بود و زیر لب ذكر می¬گفت. امام کاظم علیه‌السلام به همراه فرزندش امام رضا علیه‌السلام به مسجدالنبی رفته بودند. لحظات به كندی می‌گذشت و نجمه خاتون از درد، دندان‌هایش را به هم فشار داد.

آسمان سیاه، ستاره را نورانی‌تر از پیش نشان می‌داد. امام موسی كاظم علیه‌السلام به خانه برگشت و باز قرآن خواند. ساعتی از شب گذشته بود كه صدای نوزادی در خانه پیچید. همه با خوشحالی به هم تبریك گفتند. نوزاد را به برادرش نشان دادند. امام‌رضا علیه‌السلام به چهره خواهرش نگاه كرد. امام موسی كاظم علیه‌السلام نوزاد را بغل گرفت و نام معصومه را برای او برگزید

 

امروز

 

بانو! چمدان خستگی‌هایم را بگیر و زمین بگذار؛ می‌خواهم برای دیدنت قد راست كنم.

كبوترها دور گنبد و گلدسته‌هایت می‌گردند و من سرسپرده شالها و چراغهای سبز بالای ضریحم.

حرم؛ نقطه تلاقی همه دردها و درمانها.

حرم؛ دری كه رو به بهشت باز می‌شود.

حرم؛ آشیانه كبوترها و یاكریم‌های غریب.

وقتی با توام، حالم خوب است؛ حتی غروبهای دلتنگ و نفس‌گیر.

چراغهای گنبد و گلدسته‌ها، قطب نمای قم‌اند و همه كوره راه‌های تاریك،‌به روشنای حرم می‌رسند.

مهمان توام بانو؛ آب و گلابی را كه به من تعارف می‌كنی، به هیچ ثروتی نمی‌دهم.

گلدسته‌هایت دعا می‌كنند برای همسایه‌هایی كه محتاج اجابت‌اند.

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری

 

________________________________________________________________________-

بارگاه قدس

هر كس كه با جلال تو عهدی جمیل بست

پیوسته دل به ذكر خوش «یا جلیل» بست

هر زائـری كـه پـای ضریـحت دخـیل بـست

بــال دعـــا بــه بــال و پــر جـبـرئیل بست

ایـنـجـا فــرشـتـگـان خــدا بـــال مـی‌زنـنـد

مُـــهـر تو را به نامـــه اعمــال مــی‌زنـنـد

ای آن‌كــه نـیـسـت از تو كسی سرفرازتـر

خـــوش‌خــوتــر و كــریــم‌تـر و چاره‌سازتر

نـشنـیـده‌ایـم از تــــو در خــانـــه بــازتــــر

پـیـدا نــمی‌شود ز تـــو مــهــمــان نوازتر

شـرمــنــده‌ایـــم از تــو و مهمان نوازی‌ات

ای شهـــره زمـین و زمان چاره سازی‌ات

ای آسـتــان تـــو حــــرم كــبــریــا شــده 

وی خــاك آســتــانــه تــو مــاسـوا شده

ای فرش آستانـه تـــو شــهـــپــر مـــلـك

وی خــاك راه تــو بــه نــظــر كیمیا شده

ای كــعــبــه امــیـــد خلــایـق كه درگهت

رشك مــنی و مـروه ز لطف و صفا شده

ای زائر حـریــم تـــو در بـــارگـــاه قـــدس

مشمول فـیض و رحمت بی منتها شده

ای در تـــو مـــات چــشــم خدابـینِ اولیا

آیــیــنـــه تــمـــام نـــمــای خــدا شده

معصومه شفیعه تویی اِشـفـعـی لـنـــا

ای شهره در شفاعـت اهــل بــلا شده

گویم مدیح تو كه ز لـــطف تــو تـــاكنــون 

بر روی مــن هــزار درِ بــسـتـه وا شده

گلهـــای طــبــع من زنســیــم عـنـایتت

خرم شـده، شكفـتـه شده، دل‌ربا شده

تا بارگاه تـو حــــرم اهــــل‌بــیــــت بـــاد

مـا را اگـر غـمـی است غم اهل‌بیت باد

 

 

محمدعلی مجاهدی

_________________________________________________________________________

ماه بانو

مـاه بـانو بـه شب دهكده نازل شد و بعد

سهمش از بركت ده زهر هلاهل شد و بعد

ابـر شـد آمـد و بـاریـد بـه اقـبــال كــویــر

خـاك لـم‌یـزرع ایـن ناحیه هم گل شد و بعد

دری از نور به این سمت گشود از ملكوت

شهـر بــا آمــدنـش نقـل مـحافل شد و بعد

آسمــان یــا حــرم كــوچك بانوی غریب؟

قـصـه حـور و پـری قـصـه دل دل شـد و بعد

 قرعـه افتاد به نام من و همسایگی‌اش

 و دلــم وارث سـرمــایــه دعــبل شد و بعد

 

رقیه ندیری

 

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
سلام دوستان به اين وبلاگ خوش امديد . اميدوارم مطالب برايتان سودمند باشد.
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 34
  • کل نظرات : 3
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 3
  • آی پی دیروز : 0
  • بازدید امروز : 16
  • باردید دیروز : 1
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 30
  • بازدید ماه : 60
  • بازدید سال : 74
  • بازدید کلی : 13,681