close
تبلیغات در اینترنت
حكايات
loading...
سرویس سایت سایت رزبلاگ بزرگترین سرویس ارائه خدمات سایت نویسی حرفه ای در ایران

ܓܨ ❤❤ شمس الشموس ❤❤ܓܨ

حكايات

بوسيدن ضريح

حاج شيخ مروج الاسلام ميگويد: کسي به من گفت پس از اينکه يكي از خويشان من كه سكونتش در تهران است براي زيارت حضرت رضا (ع) به مشهد تشرف كرد و ده روز توقف كرد و از فيض زيارت برخوردار شد وقتي خواست برود به من گفت در اين چندروز از بسياري جمعيت در حرم نتوانستم ضريح را ببوسم تا با نامحرمان تماس نگيرم. تا هنگام زيارت وداع كه گفتم خدايا من در اين سفر به رعايت اين كه بدنم به نامحرم نرسد ضريح را نشد ببوسم. در همان روز در خواب ديدم آمدهام به حرم مطهر براي زيارت ناگاه ديدم ضريح مطهر برداشته شد و قبر شريف آشكار شد و كسي به من گفت كه اگر نتوانستي ضريح را ببوسي حالا بيا قبر مطهر را ببوس.

(کرامات رضويه ج2 )

 

بازدید : 63 تاریخ : پنج شنبه 3 / 9 زمان : 18:14 نویسنده : مهدي بيك محمدي نظرات ()

آفتابي كه بر نيشابور تابيد

 زن چندين بار سعي كرده بود از رختخواب بلند شود، اما تلاشش بيهوده بود. پريده رنگ افتاده بود و با چشماني بي‌حالت به پنجره نگاه مي‌كرد. هجوم صداها را از دورترها مي‌شنيد كه هر لحظه نزديك‌تر مي‌شد. دلش خواسته بود كه پله‌ها را پايين برود و در اين روزي كه مردم نيشابور انتظارش را كشيده بودند، به پيشواز او برسد. اما حالا آن قدر ناتوان افتاده بود و به قدري احساس ضعف مي‌كرد كه شك داشت حتي ثانيه‌اي ديگر زنده بماند. دلش خواسته بود كسي به كمكش بيايد و او را به ميدان ببرد تا در مراسم شركت كند، اما انتظاري بي‌نتيجه بود. حالا آن صداها گاهي مفهومي پيدا مي‌كرد و او مي‌شنيد كه كسي پيشواي هشتم را صدا مي‌زد، گريه‌هايي بلند مي‌شد و گويا زني زمزمه كنان دعايي مي‌خواند. از پنجره‌ي اتاق تكه ابري ديده مي‌شد كه از صبح راه نور را بر او بسته بود.

به ادامه مطلب برويد

ادامه مطلب
بازدید : 68 تاریخ : پنج شنبه 3 / 9 زمان : 18:7 نویسنده : مهدي بيك محمدي نظرات ()

«حالا چه كسي ميرفت»

اين بار چه كسي با همان سؤال تكراري، ميآمد؟

پيشواي هشتم به تازگي ولايت عهدي مأمون را پذيرفته بود. تمام موضوع همين بود و سؤالي كه اين روزها پيشوا با صبر و حوصله به آن پاسخ ميداد اين بود: چرا ولايت عهدي مأمون را پذيرفتيد؟

به ادامه مطلب برويد

ادامه مطلب
بازدید : 57 تاریخ : پنج شنبه 3 / 9 زمان : 17:54 نویسنده : مهدي بيك محمدي نظرات ()

«بيست دينار براي تو»

 مردي به نام غفاري رفته بود تا از پيشواي هشتم پول قرض بگيرد. فقط همين، اما نميدانست محو چيز ديگري خواهد شد.

به ادامه مطلب برويد.

 

ادامه مطلب
بازدید : 79 تاریخ : پنج شنبه 3 / 9 زمان : 10:12 نویسنده : مهدي بيك محمدي نظرات ()
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آمار سایت
  • کل مطالب : 34
  • کل نظرات : 3
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 3
  • آی پی دیروز : 3
  • بازدید امروز : 13
  • باردید دیروز : 4
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 229
  • بازدید ماه : 270
  • بازدید سال : 863
  • بازدید کلی : 14,550